تبليغاتX
] --------------- کارو -------------
پدر

با پدر آرزوي باغي بود
روي خاكي كه شكل مُردن داشت
بس كه تن تشنه بود خاك من
پدرم شوق جان سپردن داشت

با كتاب پدربزرگ من
قصه رويش تباهي‌هاست
قصه امتداد شب تا شب
قصه ممتد سياهي‌هاست
دفتر كهنه پدر اما
پر سؤال و گلايه و ترديد
حرف اگر هست حرف تنهايست
حرف آيا و حسرت و اميد....

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:45 |
یادش بخیر

وقتی که بچه بودم خوبی ییرزنی بود که بوی سیگار میداد و اشک های درشتش از پشت عینک با قرآن می آمیخت

آه آن روزهای رنگین آه آن روزهای کوتاه

وقتی که بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود و جیرجیرک شب ها در خاموشیه ماه آواز میخواند

آه آن روزهای رنگین آه آن روزهای کوتاه

وقتی که بچه بودم در هر هزاران و یک شب یک قصه بس بود تا  خواب و بیداریه خوابناکت سرشار باشد

وقتی که بچه بودم مردم نبودند ! آن روزها وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:21 |
  بدرود زندگی

 گرم و زنده بر شن های تابستان

زندگی را بدرود خواهم گفت ...

زمان در من خواهد مرد و من در زمان خواهم خفت .

 

سلام  . ببخشین که غیبتم طولانی شد ولی به خدا هر روز میومدم و نظراتون و آپ هاتونو می خوندم ولی دل دماغ نوشتن نداشتم البته الان هم حس نوشتن نیست آخه مخم نمیکشه !

ولی دیگه دل از دستم رفت و این چند خط رو نوشتم .

واسه همتون دعا میکنم که همیشه سالم و خوشبخت باشین . البته به جای خوشبخت می خواستم بنویسم سالم و شاد باشین که پشیمون شدم چون غم دیگه مونسم شده و  پس منم تنهاش نمیگذارم .

غمم ... غم .

مونسم ... غم .

همدمم ... غم .

به غیر از غم ندارم یار و همدم  .

غمم نگذاشت که تا تنها بمونم .

آفرین غم .... مرحبا غم  .

خداحافظ

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:50 |
سلام دوستان سلام ترانه

به خدا شرمنده ي همه ي دوستان هستم كه اينقدر بي مقدمه خداحافظي كردم و از لطف همه ي شما  به خصوص مژده ي عزيز ممنونم كه بهم دلداري دادين .

راستش اين چند روز فكراي زيادي به سرم زد حتي خود كشي ! البته ما كه جرات اين كار رو نداريم !صادق هدايت

خوشبحال صادق هدايت كه شجاعتش رو داشت !

 واسه همين عكس صادق هدايت رو در تابوتش واستون گذاشتم تا همه شجاعت اين اسطوره ي درد  و فقر رو ببينيد .

صادق هدایت، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی. زادروز: (۲۸ بهمن ۱۲۸۱)  در تاریخ

(۱۹ فروردین ۱۳۳۰) برابر با (۹ آوریل ۱۹۵۱) در پاریس، دست به خودکشی زد. ...

صادق هدايت پس از چندين بار اقدام به خودكشي ناموفق سرانجام در سال ۱۳۳۰ موفق شد توسط گاز خانگي در شهر پرلاشز فرانسه خودش رو از اسارت دنيا رها كنه ! 

   بوف کور

 

     در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا

     می خورد   و میتراشد.

     و اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد....

صادق هدايت در تابوت ابدي

 صادق جان ! تو رفتي و دنيا براي جبران درد هايي كه به تو  داد حتي يك آه سرد  هم نكشيد ...

خداحافظ هدايت عزيز !  كارو واست اينجوري مينويسه....image

آمد ، به طعنه كرد سلامي و گفت : مرد
گفتم : كه ؟ گفت : آنكه دلت را به من سپرد
وانگه گشود سينه و ديدم كه اشك عجز
تابوت عشق من ، به كف نور ، مي سپرد....

كارو

براي دانلود برخي از آثار صادق هدايت اينجا كليك كنيد .

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 1:33 |
سلام بی مقدمه می گم :

خداحافظ وبلاگ من

خداحافظ ترانه

خداحافظ کارو

خداحافظ دوستای مهربونم

خوشبخت بشین ....

 

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 13:28 |
سلام دوباره يكي از شعر هاي خودم رو واستون نوشتم مي دونم خوب نيس ولي نوشتم !

دستمو بگير خدا جون

سلام خدا جون

خيلي باهات حرف دارم . حرف كه نه درد دارم ٬

اون بالا نشستي و لبات و خوب كه بستي و حتي يه بار منو به فحش نبستي ....

قديما فكر نمي كردم بد بشم ...... ولم كني به حال خود .... حيوون بشم ....  تباه بشم .

يه روزي گفتم عاشقم .... !

گفتي چه خوب ! عاشق كي ؟

گفتم عاشق شاه پرييون اسير يك دختركم .

چه مي دونستم نمي خواي ! چرا نگفت كه نمي خواد .؟

الكي عمرمو ريختم به پاشو . پير شدم .... حقير شدم ... ميوون يه گله ي گرگ بره ي تنها تر شدم .

خلاصه تباه شدم !

حالا من موندم و اين آرش پير .... تو رو خدا .... خدا جونم بيا دستامو بگير .

همش مال تو خدا جون.... اين از منو ..... اين از دلو ... اينم از اين كودك پير !

همش مال تو خداجون.

 

آرش طالبیان بهمن ماه ۸۶

 

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 1:19 |
  image

کارو شاعر و نثر نويس معاصر ، برادر خواننده معروف ويگن در سال 1306 ه.ش در همدان ديده به جهان گشود اين شاعر نه چندان نامی اما برای اهل هنر آشنا مضمون بيشتر اشعارش دردهای اجتماعی است که فقر در آنها بيداد می کند.
کتاب معروف او سکوت سرد است که در سال 1334 به نثر و نظم درآورده و به چاپ رسانده از باقی آثارش نامه ها- خاطرات- گورکن را می توان نام برد.
اين شاعر حساس بنا به گفته ای در همان سال 1334 بعد از نوشتن يک وصيت نامه در سن 28 سالگی دست به خود کشی زد که خود از آن به 280 سال رنج و مشقت ياد می کند  البته این پایان راه برای کارو نبود .
در گوشه ای از اين وصيت نامه آمده است:

می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از ميان ثروتمندان شهر ما پيدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد....
...اما نه ! ثروتمندان محترم!؟... لطفا مرا با پول خود ، به خاک نسپاريد!... لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ و رو رفته مان، که قلمتراش مداد شبهای نويسندگی من است، در هم بدريد! و پاره های سرگردان لاشه ی مرا در پست ترين نقاط شهر، به سگها بسپاريد ...! من می خواهم ، از لاشه من ، چندين سگ گرسنه سير شود... شما آدمکهای کمتر از سگ ، که هيچ انسان گرسنه ای از درگاهتان سير نشد!...
من ميميرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نيست! مرگ من ، انتقامی است که زندگی من ، از جعل کننده ی نام خودش می گيرد؟. من ميميرم تا زندگی زير دست و پای مرگ نميرد!... مرگ من، عصيان يک زندگی است که نمی خواهد بميرد...!

 

برای دیدن برخی از آثار کارو به اینجا کلیک کنید

قابل ذکر است به دلیل تغییر قالب ممکن است یعضی از آثار با فونت سفید نوشته شده باشد .

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 23:18 |
فرق منو شما چيه ! مگه همه آدم نيستم . پس چرا ....

سلام !

اما اين سلام با سلام های قبلی تومنی دو زار فرقشه ! ازم نپرسید چرا ! به قول فردمنش :

وگه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز !

این شعر خودش همه چیز رو واستون داد میزنه !

بر بام دگر نشست و زین بام گسست ....... او بار دلش را اینچنین آخر بست :

بی دانه و بی آب و علف بود و خزان

حق داشت کبوترک ( ترانه ) که پرواز نماید از آن

بی دانه و بی آب و فردا خالی 

 ای مرد ( کارو ) بر هیچ چگونه اینچنین می بالی !

بر بام دگر نشست و زین بام گسست ........  برهیچ چگونه طفلکی دل میبست ؟

بر بام دگر نشست و زین بام گسست او بار دلش را اینچنین آخر بست :

یا بام تو برچین و خراباتش کن ........ یا دانه بیار و آبادش کن

یا بوی بهار و عطر نسرین و نسیم ........... یا مردک بیچاره ز دنیا بروی !

برچین تو این بام خدا همراهت

حق حافظ آن کبوتر گمنامت !

 

فعلا تا ...

خداحافظ همه ی دوستان !

 

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 20:17 |
كلاغ قار قاري

ميگن :

 كلاغ قارقاري !

تو رو چه به باغ درباري ! .... سكه نداري ... دون مي خواي ! ... عاشق مهربون مي خواي !

كلاغه گفت :
خوش بود دلم دوستم داري ميگن تو حق نداري

يه دل خوشي داشتيم اونم ....  ازم گرفتن اجباري

پيغوم رسيد كه اون ورا  ... جا نيست واسه كوچيكترا !

آهاي كلاغ ديونه.... اونجا جاي بزرگونه !


كلاغه گفت :
خوش بود دلم يكي هست .... يه عمر مي شه به پاش نشست .

به پاش نشست و مرد براش ... قارقاري كرد تو سرسراش .

به هر دري زدن كه تا ..... با هم نباشين ما دو تا !

ميگن بايد فرار كنم ...... دلمو آخه چكار كنم  ؟

پيغوم رسيد كه اين ورا .... جا نيست واسه كوچيكترا !

برو اين ورا پيدات نشه
كسي عاشق صدات نشه

آهاي كلاغ ديوونه

اونجا جاي بزرگونه

و ....  كلاغ  .....   مرد  !

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 17:27 |

متن اين آپ به دلايلي حذف شد اميدوارم ببخشين

+ نوشته شده توسط آرش طالبیان در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 23:34 |