با پدر آرزوي باغي بود
روي خاكي كه شكل مُردن داشت
بس كه تن تشنه بود خاك من
پدرم شوق جان سپردن داشت
با كتاب پدربزرگ من
قصه رويش تباهيهاست
قصه امتداد شب تا شب
قصه ممتد سياهيهاست
دفتر كهنه پدر اما
پر سؤال و گلايه و ترديد
حرف اگر هست حرف تنهايست
حرف آيا و حسرت و اميد....







