مرگ نصیحت ها

به هرکس-هر جا ، کوله پشتی گرسنه اش را ارائه داد ، نصیحت بارش کردند ! کمال کوشش را کرد که به جای نان به بروده هایش –بروده های گرسنه اش ، نصیحت بقبولاند ! هم روده ها خندیدند ... هم نصیحت ها.... با کوله پشتی پر از نصیحت و مشتی روده خالی ، به راه افتاد . تصادفا ، به گورستانی رسید که در پهنه ی ماتم بارش ، مرده ای را با قهقه خاک میکردند ! وحشت کرد ... اولین بار بود می دید که مرده ای را با خنده بخاک میسپارند ! پیرمردی رهگذر ، راحتش کرد ، گفت : جوون ! بیخیالش ... اون که تو تابوته ، دیوونه س ! اینا هم که خاکش می کنند ، ساکنین دارلمجانینن ! وحشت نخستین جای خود را به وحشت شکننده تری داد . ترسید جنون دیوانگان بر عقلش مستولی شود ... ناگهان ، بیادش آمد که یک کوله پشتی پر از نصیحت بارش است ! خندید... فکر کرده بود که برای جلوگیری از تسلط جنون ، از نصیحت ها کمک خواهد گرفت . هنگامیکه کوله پشتی را باز کرد ، از نصیحت اثری ندید ... و قلبش – چون قطره اشکی دیده گم کرد ه ، به تک سینه اش فرو غلطید... بیچاره نصیحت ها ! بینوا نصیحت ها ! همه از گرسنگی مرده بودند...
کارو
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:22 توسط آرش طالبیان
شکست آفتاب

کوچه ی بدبختی بود... کوچه ، نه ! بن بست بدبختی بود که به خاطر پوشاندن وضع فلاکتبارش سقف فلاکت بارتری به رویش کشیده بودند ! و مشتی خانواده ی گمنام در این بن بست زندگی می کردند . تنها زینت این بن بست یک چچراغ برق تصادفی بود که پاره از شب ها بن بست را اشتباها روشنی می بخشید یک شب جلوی دیدگان بچه های بن بست ولگردی بیگانه چراغ برق تصادفی را با تیر کمان شکست ... و بچه های بن بست زار زار گریستند... و کوچکترین آنها دوید به طرف خانه نشان که مادر ... آخ مادر ..آفتاب ما را شکستند...
کارو
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:42 توسط آرش طالبیان
خسته نباشین شاد و پیروز باشین تو این بل وشو
خب چند ماهی وبلاگ رو تعطیل و بلا استفاده کردم نظرات زیادی واسم اومد . یه عده موافق تعطیل شدن و یه عده مخالف
جالبه عده ای که مخالف بودن در زمانی که وبلاگ زنده بود همیشه منو با فحش شرمنده میکردند و بعد از تعطیل شدن وبلاگ هم این کارو ادامه دادن. این به من نشون داد که این مطالب وبلاگ نبود که باعٍث میشد اونا ناراحت بشن بلکه این آدما ذاتشون و فرهنگشون اینجوریه. جالب اینه که خودشونو آدمای با خدایی میدونستن.
خب کارو یه باره دیگه میخواد زنده بشه
امیدوارم ایدفعه آبروی کارو حفظ بشه.
البته ایدفعه فقط فقط کارو نیس بلکه میخوام مطالبی در مورد دین و خدا هم اضافه کنم .
خب فعلا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:48 توسط آرش طالبیان
قسمی جز اون دو چشم نا مسلمون که نداریم .... ما رو باش
به هواداریه تو شیشه ی میخونه رو با سنگ شکستیم ... نا رفیق
سنگ و شیشه اگه دشمن ! منو تو که موندگاریم ! ما رو باش
چشم خشکیده داره به ناودونه کوچه حسادت میکنه
ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ... ما رو باش
غزل کوچه ی ما قلندرای پیر رو عاشق که اینه...
فکر تازه عاشقه پیاده باش ! ما که سواریم ...
ما رو باش ..... اینا رو باش
-----
بچه ها ممنون از نظرهاتون و البته فحشاتون! نظر لطفتونه، من فحش ها رو پاک نمیکنم تا همیشه نگاشون کنم و درس بگیرم.
به هر حال ممنون از همین چند تا نظر، این به من ثابت میکنه که زیادم کسی کارو رو دوست نداشته و من کار بدی نکردم.
مرسی
بای
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:34 توسط آرش طالبیان
متاسفم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این وبلاگ یه روزایی جامع ترین وبلاگ در مورد کارو بود ! ببخشین که تمومش کردم !
دوستون دارم
یا حق!
آرش طالیبان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 5:2 توسط آرش طالبیان





